|
آرتا معلم آموزشی فرهنگی و خبری
| ||
|
· نبود کارگاه هنر در مدرسه: یکی از کلاسهای مدرسه به فعالیتهای هنری اختصاص داده شود تا دانشآموزان هر کلاس در زنگ هنر فعالیتهایشان را در آن جا انجام دهند. · نبود همکار متخصص هنر در مقطع ابتدایی: معلمان هنر در سطح در دوره ابتدایی شناسایی و از وجود آنها برای آموزش هنر استفاده شود برای معلمانی که مهارتهای ویژه هنری دارند انگیزه معنوی و مادی فراهم شود. · آشنا نبودن معلمان با اهداف و برنامههای درس هنر: ضرورت دارد دورههای آموزش ضمن خدمت برای آنان برنامهریزی و اجرا گردد. · آزادی بیقید و شرط دانشآموزان در زنگ نقاشی: بهتر است مربی آنها را راهنمایی کند تا از تکرار عناصر در کار پرهیز نمایند و این امر به منزله سلب آزادی هنری نمیباشد بلکه پیشگیری از عادات غلط و ناشیانه و در مقابل، افزایش قدرت دید و ایجاد مهارت بیشتر در آنها است. · عدمت توجه مدیران به نقش هنر در تربیت دانشآموزان: ابلاغ پیامهای تربیتی و هر نوع محتوای مورد نظر اگر با جاذبههای هنری و ادبی همراه باشد، موفقیت و اثربخشی آنها چند برابر میشود و این پیامها اگر بر محمل هنر سوار شوند به نیکوترین شکل و ماندگارترین حالت بر جان و دل دانشآموزان اثر خواهند گذاشت. · عدم توجه به ارزش هنر در غنیسازی اوقات فراغت: اوقات فراغت، لحظاتی است که دل فارغ و آسوده باشد، آماده خوب دیدن، خوب فکر کردن و قبول باورها. · عدم آشنایی همکاران به جنبههای مختلف کارهای هنری در زنگ هنر: هنر میتواند زمینههای رشد در جنبههای مختلف روانی، عاطفی و دینی را فراهم سازد برای مثال نمایش میتواند تاثیرات تربیتی خاصی بگذارد که برخی از این تاثیرات از دیگر هنرها نظیر نقاشی یا خوشنویسی ساخته نیست. مشکلات تدریس هنر ، تنها زمان اندک آن و انتظارات دانش آموزان برای فراگیری بیشتر و بهتر هنر نیست. بسیاری از مشکلات تدریس هنر در مدارس راهنمایی، ناشی از نقص کتب آموزشی و نگاه کهنه و قدیمی سیاست گذاران آموزشی است . چگونه می توان بر مشکلات درس "آموزش هنر" در سال اول راهنمایی غلبه کرد؟ چگونه می توان میزان رغبت و شوق دانش آموزان را برای فرا گرفتن درس هنر افزایش داد؟ چگونه می توان درس هنر را زمینه بروزخلاقیت در دانش آموزان راهنمایی قرار داد ؟ و مهم ترین سوال : چگونه می توان بروزخلاقیت در دانش آموزان و رغبت و شوق دانش آموزان را برای فرا گرفتن درس هنر در کتب آموزش هنر برطرف کرد؟ این سوالات از جمله سوالاتی است که با رسیدن به جواب آن می توان بر بسیاری از مشکلات تدریس هنر فائق شد و فرایند تدریس و آموزش هنر هم برای دبیر هنر و هم برای دانش آموزانش شیرین تر شود. مفاهیم هنر به رقم غوطه وری مان در کشوری هنر آفرین و هنر پرور چندان شناخته شده نیست و در حال حاضر قابلیت های هنر در زندگی روزمره و نظام آموزشی چندان شناخته شده نیست. با تعریف صحیح هنر و آشنا شدن به قوت های آن پی می بریم که تا چه حد از این نیروی نهفته در اصالت های فرهنگی و ملی مان غافل بوده ایم و نتوانسته ایم بهره چندانی در تربیت و تعلیم دانش آموزان داشته باشیم. علاوه بر ایجاد پیوستگی و اتصال فرهنگی در دانش آموزان ضمن آموزش که یکی از اهداف مورد انتظار نظام های آموزشی است توجه به پرورش خلاقیت نیز برای جهش فرهنگی که نوعی جهش فکری را پدید می آورد در کناراین مشخصه در نظر گرفته می شود. و همین عامل در نظام های آموزشی به عنوان یک مشخصه و پارامتری قلمداد می شود که آموزش نوین را از آموزش سنتی متمایز میسازد. در عرصهی آموزش هنر امروز، "خلاقیت" یک عنصر اساسی آموزش را تشکیل میدهد که متناسب با نیاز نظام آموزشی بر این ویژگی آموزش هنر در برنامه های درسی قرار گرفته است. توجه به پرورش خلاقیت در دانش آموزان با توجه نیاز روز افزون جامعه ایران اسلامی به خود کفایی کشور روز به روز در نظام آموزشی جای خود را باز می کند و به همین تناسب لازم است توجه به بالا بردن خلاقیت در تربیت دانش آموزان مورد توجه قرار گیرد. تعریف خلاقیت مورد انتظار در دانش آموزان حد خاصی ندارد ولی تعرف این هدف بر اساس حداقل ها این است که دانش آموز بتواند در طول یک سال آموزشی بتواند نیازهای آفرینشی خود را که در وجود درونی اش قرار گرفته پیدا کرده و متناسب با آن به آفرینشی دور از تقلید دست بزند. در فرآیند آفرینندگی دانش آموز با لذت بردن از کشفی که از درون خود کرده است نه تنها به اهداف آموزشی درس هنر می رسد که در صورت توجه بیشتر با خلق آثار هنری که ناشی از نیروی بدست آمده اش در درس هنر می باشد زمینه خلاقیتش برای کشف و آفرینش در حوزه های دیگر علوم نیز فراهم می شود. در جریان درس "آموزش هنر" هم و غم دبیر هنر نباید با زمانی اندک و امکانات محدود صرفا آموزش باشد مباحث کتاب باشد. وانگهی، نظام آموزش رسمی و همچنین آموزش آزاد هنر هیچ یک نمیتوانند زمانی نامحدود و برنامهای فردی برای آموزش تدارک ببینند. ازاینرو، آنچه که بهواقع عملی و امکانپذیر است، انتقال دانش و فن هنری و تا حدودی اخذ مهارت است. توفیق در این برنامهها به مفهوم پرورش استعدادهای ناآشکار و زمینهسازی برای آغاز کار هنری است، همان هدفی که آموزش هنر دنبال میکند. مطابق اهداف نظام آموزشی و آموزش راهنمایی هدف از گنجاندن درس "آموزش هنر" تربیت هنرمند نیست که البته این تربیت اگر صورت بگیرد خیلی آرمانی و قابل ستایش است بلکه هدف اصلی پرورش دانش آموز متاثر از ارزش های موجود در هنر است و بدیهی ترین این ارزش ها پرورش دانش آموزانی خلاق و پویاست . بر همین اساس باید دید چگونه می توان بر مشکلات درس "آموزش هنر" در راهنمایی غلبه کرد و این درس را به عنوان درسی لذت آفرین و جذاب ارائه کرد تا دانش آموزان با جدای از مشکلات حاشیه ای این درس به اهداف اصلی آن پی ببرند؟ در ذیل مواردی از مهم ترین مشکلات موجود در سر راه آموزش هنر وجود دارد؛ بیان می شود تا با در نظر گرفتن آن بتوان قسمتی از مشکلات این درس را با تالیف جدید کتب رفع کرد. 1-کماهمیت بودن درس هنر به نسبت سایر دروس از منظر بسیاری از مسئولان و سیاستگذارن امر آموزش 2- فقدان تعریف صریح از شرح درس هنر و اهداف آموزش هنر 3- کمبود وقت : در سال اول راهنمایی 2 ساعت و در 2 سال دوم و سوم به مدت یک ساعت برای تدریس هنر در نظر گرفته شده است که برای تدریس هنر خیلی کم است. 4- بستهبودن نظام و فضای آموزشی نسبت به هرگونه نوعآوری 5- پایین بودن آگاهی والدین و دیگر همکاران آموزشی به اهمیت درس هنر 6- عدمهماهنگی میان دبیران، نیازهای واقعی آموزشگیرندگان و برنامهریزان دروس هنر 7- عدم وجود پیش زمینه های آموزش هنر از دوران مهدکودک و پیشدبستانی و دوره ابتدایی 8- فقدان فضای مناسب برای برگزاری کلاسهای هنر 9- کمبود و در بسیاری از موارد عدم وجود وسایل کمکآموزشی 10- عدمتطبیق دروس، سرفصلها و نوع آموزش هنر با نیازهای واقعی جامعه بررسی دلیل شکست دانش آموزان در تحصیل به مطالعه دقیق احتیاج دارد، تنبلی یا بی میلی را نمی توان تنها دلیل عقب افتادگی تحصیلی دانست. گاهی علت شکست دانش آموزان را باید در خانواده، گاه در مدرسه و معلم و گاه در جامعه و نظام آموزشی و وضعیت اقتصادی جستجو کرد. مدرسه درمیان نهادهای تعلیم و تربیت جامعه جایگاه ویژه ای دارد. درواقع مدرسه بعد از خانواده مهمترین عامل در پرورش افراد است. در حدود سن هفت سالگی تربیت افراد در مدرسه آغاز می شود و تا دوران جوانی ادامه دارد. در این مدت دانش آموزان در جنبه های مختلف جسمانی، عقلانی، اخلاقی، هنری و غیره پرورش پیدا می کنند.مدرسه کانونی است که در آن دانش آموز در معرض تجربیات جدید قرار می گیرد و وجود همکلاسی ها، شرایط و روابط تازه، عرصه ای را برای کسب مهارت های اجتماعی فراهم می کند، درنهایت آموزش رسمی، فرد را برای یادگیری میراث فرهنگی جامعه در قابل تعلیمات مدرسه ای آماده می سازد. برای یادگیری و به خاطر سپردن هر مطلبی اولین شرط، توجه به آن مطلب است. بدیهی است که اگر دانش آموز از هوش بالایی برخوردار باشد، ولی به مطلب یا موضوعی توجه نکند، نمی تواند آن را فراگیرد. علت افت و شکست تحصیلی بعضی از دانش آموزان ناشی از عدم توجه به معلم و مواد تدریس شده و نیز عدم تمرکز حواس هنگام مطالعه و انجام تکالیف درسی است. یکی از مهمترین عوامل افت تحصیلی دانش آموزان فقر مالی خانواده است که می تواند به طور غیرمستقیم بر پیشرفت تحصیلی مؤثر باشد. محروم ماندن از غذای سالم و کافی و نداشتن استراحت لازم موجب عقب ماندگی درسی می شود. فقر فرهنگی و بیسوادی یا کم سوادی والدین، فقدان والد یا والدین، مشاجره و ناسازگاری میان والدین و نحوه برخورد و ارتباط دانش آموز با برادران و خواهران از مهمترین علل خانوادگی در افت تحصیلی دانش آموزان است. گاهی علت افت تحصیلی و یا شکست درسی دانش آموزان را باید در مدرسه جستجو کرد. شیوه تدریس معلم، برنامه درسی مدرسه که درست طراحی نشده مثلا دروس نسبتاً سخت را پشت سر هم یا در ساعاتی گذاشته اند که عموماً دانش آموزان خسته هستند. پیشداوری های معلم، شرایط فیزیکی کلاس، تعویض معلمان به طور مکرر در طول سال تحصیلی و ارزیابی های نادرست معلمان از عملکرد دانش آموزان، کنترل نامناسب کلاس و فقدان وسایل کمک آموزشی از دیگر علل در افت تحصیلی دانش آموزان هستند. از میان عوامل فوق معلم اهمیت بسیاری دارد. (معلمان شایسته دارای صفاتی چون سلامتی جسمانی و روانی، مهربان بودن، باثبات بودن و منطقی بودن، صبور و بردبار بودن و... هستند).عواملی مانند عدم تناسب نیازها و علایق دانش آموزان با محتوای کتب درسی و عدم هماهنگی اهداف آموزشی با نیازها و علایق دانش آموزان از عوامل افت تحصیلی می باشد. اگر محتوا و روش و فنون آموزش و پرورش واقعاً با نیازها و رغبت ها و مسائل و مشکلات دانش آموزان تناسب داشته باشد، باعث می شود که آنها در تحصیل بهتر کوشش کنند و تحصیلات خود را به پایان برسانند و در نتیجه از میزان ترک تحصیل کاسته شود.هدف عمده در مدرسه پیش بردن یادگیری دانش آموزان است. تمام فعالیت های مدرسه باید متوجه همین هدف باشد، زیرا مقدار و نوع یادگیری دانش آموزان است که میزان فعالیت های مدرسه را روشن می کند. هرگاه دانش آموز مطلبی را یاد بگیرد و این امر موجب تغییر رفتار وی خواهد شد و به عبارت دیگر تجارب یادگیری موفقیت آمیز موجب تغییراتی در رفتار دانش آموز می شود. به وسیله ارزیابی و امتحان است که معلم می تواند اثر کوشش های خود را بفهمد و یا بداند که چه اندازه توانسته است دانش آموز را در راه رسیدن به هدف های مورد نظر کمک کند و خود نیز تا چه حد موفق بوده است. چنان چه امتحان به جای این که یک وسیله باشد، یک هدف اصلی به شمار آید، بر کل فرآیند آموزشی اثرات سوء می گذارد و هدف های حقیقی آموزش و پرورش را به مخاطره می اندازد، در چنین حالتی امتحان بر چگونگی تدریس و یادگیری تأثیر گذاشته و دانش آموزان فقط برای کسب نمره و قبول شدن در امتحان فعالیت می کنند. استفاده از شیوه های صحیح امتحان یا ارزیابی پیشرفت تحصیلی، نه تنها معلم را قادر می سازد که دانش آموزان خود را در رسیدن به هدف های آموزش و پرورش راهنمایی کند، بلکه براساس ارزیابی مداوم می تواند روش تدریس را نیز ارزیابی کند. به این ترتیب می تواند از ترک تحصیل دانش آموزان جلوگیری کند. بنابراین امتحان وسیله ای نیست که تنها در پایان مراحل تحصیلی و برای و انتخاب افراد مستعد و شایسته تر به کار رود، بلکه امتحان باید به طور مداوم و در جریان تدریس باشد و در موقعیت های مختلف انجام گیرد. گاهی عقب ماندگی در تحصیل بر اثر تنش فکری و وضع آشفته وهیجاناتی است که به مناسبت بلوغ در نوجوانان ایجاد شده است. از یک سو بحران بلوغ و مسائل مربوط به آن و از سوی دیگر بحران هویت و مسائل ارزشی و از طرفی روابط با والدین و همسالان، نوجوان را بر سر راه های انتخاب قرار می دهد و واقعاً نمی داند از زندگی چه می خواهد و دیگران نسبت به او چه عکس العملی نشان می دهند. این امور باعث ناراحتی، افسردگی و اضطراب نوجوان و در نتیجه عقب افتادگی و شکست در تحصیل می شود. [ سه شنبه 11 مرداد1390 ] [ 16:38 ] [ بهنام شیرزاده ]
|
||
| [ بهنام شیرزاده : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||